چند خاطره کوچولو

 وقتی پیش خدا بودم

بعضی وقتها پسرکم میاد و درباره موضوعاتی صحبت میکنه که مربوط به قبل از دنیا اومدنشه مثلا میگه وقتی بابا جمال کوچولو بود ماشین قرمزی داشت و من میگم تو که نبودی ببینی میگه چرا دیدم وقتی پیش خدا بودم از اون بالا همتونو میدیدم و این قضیه هر روز تکرار میشه .

 

دوستان خیالی

عزیزکم چند تا دوست خیالی داره که همیشه باهاشن و کیهانم باهاشون حرف میزنه مشورت میکنه و یک جورایی زندگی اسمشونم آیهان  آتینا و پریساهست

 

 تابستون وقت خرج کردنه

پسرم اومده پیشم میگه مامان پولامو جمع کن که خرج نکنیم میگم چرا میگه آخه الان وقت خرج کردن نیست  تابستون وقت خرج کردنه میگم چطور میگه آخه خاله فاطی تابستون میاد میخوام هر شب بریم بلال بخوریم .

 

 

 

/ 0 نظر / 69 بازدید